السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

817

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

ندارد . ثانياً : اگر فرض كنيم آن عبارت ، گفته‌ى بغوى باشد و در نسخه‌ى مرحوم علّامه حلّى هم بوده باشد ، ولى باز هم آن‌چه ابن‌روزبهان بر زبان آورده ، وارد نيست ؛ چون آنگاه مىگوييم : « خوددارى كردن مرحوم علّامه حلّى از ذكر آن عبارت بر اين پايه است كه : « اقرار خردمندان بر خويشتن پذيرفته شده است و بر ديگرى مردود است . » و « انكار بعد از اقرار پذيرفته نيست » . توضيح اين كه : بغوى در آغاز كتابش كه به « مصابيح » معروف شده گويد : « امّا بعد ، اين الفاظى است كه از سينه‌ى نبوّت صادر شده ، و سنّت‌هايى است كه از معدن رسالت روان گشته ، و حديث‌هايى است كه از سيّد المرسلين و خاتم النّبيين رسيده است . آن‌ها چراغ‌هاى در تاريكى هستند كه از چراغ‌دان پرهيزكارى برون آمده است ، پيشوايان آن‌ها را در كتاب‌هايشان نقل كرده‌اند ، و من آن‌ها را براى عابدان گرد آوردم تا بعد از كتاب خداوند براى آنان بهره‌اى از سنّت‌ها پديد آورد و كمكى در راه طاعتشان دهد . اسنادهايش را به قصد اختصار بر پايه‌ى اعتماد بر نقل بزرگان رها كردم . » اين توصيف او از حديث‌هاى كتابش مىباشد ، پس اين توصيف‌ها به اعتراف خودش بر حديث « أنا دارالحكمة و علىٌّ بابها » منطبق است ، پس اگر بغوى پس از اين ادّعا كند كه حديث ناشناخته ( منكر ) است ، در حقيقت پس از اقرار انكار كرده ، و انكار پس از اقرار پذيرفته نيست . و لذا علّامه از نقل انكارش دورى جسته است . ثالثاً : پذيرفتيم ، ولى دورى جستن علّامه از ذكر اين سخن ، پوششى براى عيب‌هاى بغوى است ، نه پوشيدن عيب‌هاى حديث ، آن‌گونه كه روزبهان گمان برده است . و بيان اين سخن چنين است : گفته‌ى او « حديث ناشناخته است كه جز از شريك ، از هيچ‌يك از ثقه‌ها شناخته نشده است و اسنادش مضطرب است » شامل دو ادّعا مىباشد :